تبليغاتX
del ShekasTe





















del ShekasTe







 

 

گریه داره سرنوشتم گریه داره سرگذشتم
 من فقط به خاطر تو بود از همه چیز گذشتم

+نوشته شده در 88/08/17ساعت23:11توسط Larisa | |







چرا باورت نشد يا نخواستي بموني
بي تو ميمره دلم کاشکي اينو بدوني 
بي توديونه شدم
با تموم غصه ها بي تو هم خونه شدم

+نوشته شده در 88/08/12ساعت0:56توسط Larisa | |







 دلم گرفته ، دوباره هوای تو رو داره
چشمای خیسم واسه دیدنت بی قراره
این راه دورم خبر از دل من که نداره

+نوشته شده در 88/08/09ساعت18:21توسط Larisa | |







 اينجا نشسته بر سر هر راهي

ديو دروغ و ننگ و رياکاري

در آســمان تــــيره نــميـبـيـنم

نوري ز صبح روشن بيداري

+نوشته شده در 88/07/17ساعت19:59توسط Larisa | |







آمدم تا بتو آويزم

ليك ديدم كه تو آن شاخه بي برگي

ليك ديدم كه تو به چهره اميدم

خنده مرگي!

+نوشته شده در 88/06/29ساعت22:58توسط Larisa | |







من از نهايت تاريکي و از نهايت شب حرف ميزنم

 اگر به خانه ی من آمدي براي من اي مهربان چراغ بياور

و يک دريچه که از آن ...

+نوشته شده در 88/06/22ساعت0:48توسط Larisa | |







مـن كـه پـشـت پــا زدم بــه هـــر چـه هـست و نيـست

تا كـه كـام او ز عـــشق خـــود روا كــــنم

لـــعنت خــدا به مــن اگـر بجز جــفا

زين سپس به عاشقان باوفا كنم

+نوشته شده در 88/06/16ساعت1:13توسط Larisa | |







بعد از اين از تو دگر هيچ نخواهم

نه درودي، نه پيامي، نه نشاني

ره خود گيرم و ره بر تو گشايم

زآنکه ديگر تو نه آني، تو نه آني

+نوشته شده در 88/06/09ساعت0:27توسط Larisa | |







آري ايـــن مــنـم كــــه در دل ســـكـوت شـــب

نــامه هــاي عــــاشقانه پـاره مــي كـــنم

اي ستـــــــاره ها اگـــر بمن مدد كنيد

دامن ازغمش پرازستاره ميكنم

+نوشته شده در 88/05/30ساعت1:54توسط Larisa | |







در ايـــن فـكـرم كـــه در يـك لــحـظه غــفــلـت

از ايـــن زنـدان خـامــش پـر بـــگـيـرم

به چـــشم مـــرد زنــدانبان بـخندم

كنارت زندگي از سر بگيرم

 

در ايـــن فــكرم مـــن و دانــــــــم كه هــــرگز

مرا يــاراي رفـــتن زيــن قـــفس نيست

اگر هــم مرد زنــدانبان بـــخواهد

دگر از بهر پروازم نفس نيست

+نوشته شده در 88/05/26ساعت1:41توسط Larisa | |







! کاش بدونی نبودنت، یا تا ابد ندیدنت، بهونه ای نیست برای از یاد بردنت !

+نوشته شده در 88/05/21ساعت23:50توسط Larisa | |







من به مردي وفا نمودم و او

پشت پـا زد به عشق و اميدم

هـر چــه دادم به او حــلالش باد

غــير از آن دل كــه مــفت بـخشيدم

+نوشته شده در 88/05/16ساعت23:19توسط Larisa | |







دلگیرم از این شهر سرد. این کـوچه های بی عبور
وقتی به من فکر میکنی حس میکنم از راه دور
اخر یه شب این گریه ها سوی چشامو میبره
عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی میپره

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن : بی وفا میبینی انگارکلمه به کلمه ی جمله های بالا واسه دل من گفته شده

+نوشته شده در 88/05/15ساعت21:16توسط Larisa | |







ز جـمـع آشـنـايـان مــي گـريـزم

به كنجي مي خزم آرام و خاموش

نـگاهم غـوطه ور در تـيرگي ها

به بـيمار دل خود مي دهم گـوش

+نوشته شده در 88/05/08ساعت14:11توسط Larisa | |







 از من رميده ئي و من ساده دل هنوز

بي مهري و جفاي تو باور نمي كنم

دل را چنان به مهر تو بستم كه بعد از اين

ديگر هواي دلبر ديگر نمي كنم

+نوشته شده در 88/05/06ساعت17:31توسط Larisa | |